7 نشانه که مایکل جکسون دچار اختلال خوردن است

مایکل جکسون درگذشت و گمانه زنی هایی در مورد علت مرگ وجود دارد. استرس، مشکلات دارویی، ضعف ریه و قلب و وزن بسیار کم بدن همگی دخیل هستند. شایعات متعدد حاکی از آن است که مایکل در زمان مرگ کمی بیش از 100 پوند وزن داشت. با در نظر گرفتن قد 5’0.10 اینچ، BMI او در زمان مرگش 14.3 بود (در مقایسه با BMI در محدوده سالم 18.5 تا 25). این حدود 29 پوند سبک تر از چیزی است که سالم در نظر گرفته شود.

وزن کم بدن می تواند نشانه بسیاری از بیماری ها باشد، اما در مورد مایکل، گزارش شده است که او از اختلال خوردن رنج می برد.

اختلالات خوردن اغلب دلایل خاص خود را دارند و برخی از ویژگی های شخصیتی افراد مختلف را نسبت به آنها مستعدتر می کند. ظاهراً مایکل جکسون ویژگی های شخصیتی زیادی داشت که او را مستعد ابتلا به اختلالات خوردن می کرد. زندگی پر استرس و محرومیت کودکی او می تواند دلیل مشکلات روانی او باشد.

طبق بسیاری از منابع، مایکل جکسون از بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی رنج می برد.

حقایقی که ممکن است نشان دهد مایکل جکسون دارای اختلال خوردن است چیست؟

1. جکسون علناً اشاره کرد که چگونه پدرش در کودکی او را مورد آزار جسمی و کلامی قرار داده و در سن هفت سالگی (به دلیل ترس از نظم و انضباط پدرش) دچار اختلال خوردن شده است.

2. پس از پرونده کودک آزاری ادعایی مربوط به یک پسر 13 ساله، جوردی چندلر، جکسون به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرد و پرخوری عصبی دوران کودکی او دوباره به دام انداخت. استرس این پرونده فشار زیادی بر سلامت ضعیف مایکل وارد کرد. اگرچه اتهامات کنار گذاشته شد و پسر از شهادت بیشتر علیه “بهترین دوستش مایکل” خودداری کرد، اما آسیب از قبل وارد شده بود.

3. بسیاری از افرادی که در سال های قبل از مرگ او را از نزدیک دیدند، گفتند که او بسیار لاغر و ضعیف است. گفتند خیلی کم می خورد.

4. جکسون که عمیقاً نگران سلامت جسمانی خود بود، شب افتتاحیه بازگشت خود در لندن را یک هفته به تعویق انداخت. ظاهراً او نگران توانایی خود در بازسازی حرکات رقص مست کننده امضاء خود بود. این خستگی همچنین بسیار نشان دهنده یک اختلال خوردن است. برای اینکه بتوانیم ورزش های اضافی انجام دهیم، غذا لازم است، چیزی که مایکل با آن دست و پنجه نرم می کرد.

بدیهی است که حمله قلبی کشنده او به دلیل هفته‌ها تمرین طاقت‌فرسا تناسب اندام بود که می‌توانست به مرگ غم انگیز او کمک کند. فقط یک هفته قبل از این رویداد غم انگیز، او گفت: “من نمی دانم چگونه 50 برنامه اجرا کنم. من اهل غذا خوردن نیستم – باید کمی وزن اضافه کنم.”

5. چند ماه پیش در آخرین حضورش در مقابل رسانه ها از برنامه های بازگشت در لندن خبر داد. وقتی این خبر را اعلام کرد، بدنش اسکلتی و پوستش به شدت رنگ پریده بود. او برای گذراندن کنفرانس مطبوعاتی دو دقیقه ای مشکل داشت.

مروجین برنامه در توانایی جکسون برای ادامه برنامه تردید داشتند و حتی برخی گمان می کردند که او حتی در اولین تاریخ کنسرت حاضر نخواهد شد، بنابراین یک دکتر را فرستادند تا به او مراجعه کند.

6. مایکل جکسون بدیهی است که مشکلات زیادی با تصویر بدنی و کمال گرایی خود داشت. او جراحی های زیبایی متعددی انجام داد، رنگ پوست را تغییر داد و رژیم های غذایی مختلف و روتین های پاکسازی بدن را تایید کرد. همه اینها به وسواس او تبدیل شده بود و او این اعمال را بسیار ناسالم انجام می داد.

7. اعتیاد او به مواد مخدر نیز مؤید ویژگی شخصیتی وسواسی اوست که در اکثر مبتلایان به اختلال خوردن وجود دارد. قبل از مرگ، ظاهراً او یک کوکتل از هشت داروی تجویزی مختلف مصرف می کرد:

– دمرول (مسکنی که پزشکش روزی سه بار به او تزریق کرد تا کمردرد مزمن او را متوقف کند)

– Dilauded (مسکنی که برای همین مشکل از طریق دهان مصرف کرد)

– ویکودین (سومین مسکنی که اخیراً برای کمردرد تجویز شده است)،

– سوما (برای آرام سازی عضلات استفاده می شود، او آن را به صورت خوراکی مصرف می کرد)

– زاناکس (داروی ضد اضطراب، او آن را دو بار در روز به صورت خوراکی مصرف می کرد)

– زولوفت (یک داروی ضد افسردگی که بر سطح سروتونین او در مغز تأثیر می گذارد، او روزانه از طریق دهان مصرف می کرد)

– پاکسیل (یکی دیگر از داروهای ضد افسردگی که بر سطح سروتونین در مغز تأثیر می گذارد)،

– آنتی بیوتیک برای جلوگیری از عفونت های پوستی پس از جراحی های جزئی.

این مقدار زیادی دارو برای هر کسی، حتی یک فرد سالم، بسیار زیاد است، اما برای مایکل احتمالاً کشنده بوده است.

به نظر می رسد که اختلال خوردن مایکل قطعا در مرگ او نقش داشته است. با تمام این اوصاف، انسان تعجب می‌کند که چرا متخصصان پزشکی که از مایکل مراقبت می‌کردند، قبل از مرگ او کاری برای مشکلات خوردن او انجام ندادند.

حتماً تعجب می‌کنید که چرا به او اجازه می‌دهند در حالی که وزن بدنش بسیار کم بود، داروهای زیادی مصرف کند. این فقط نمونه دیگری از این است که بسیاری از متخصصان پزشکی چقدر جدی بودن یک اختلال خوردن را نمی دانند یا درک می کنند.

مایکل برای مقابله با استرس های زندگی دچار اختلال خوردن می شد. بی اشتهایی و پرخوری عصبی او به طور موقت احساس خوبی در او ایجاد می کرد و ممکن بود احساس کند در حالی که اختلال خوردن داشت هیچ چیزی نمی تواند به او آسیب برساند. این در مورد اختلالات خوردن بسیار رایج است، آنها در واقع فکر می کنند برای آنها خوب است در حالی که در واقع آنها را می کشد.

مایکل مشکلات بی‌شماری داشت، همه ما از آن آگاه هستیم، اما هر بار که می‌خواست آهنگ جدیدی منتشر کند، کسی شکایت می‌کرد و تمام پولش را می‌خواست. افراد زیادی در اطراف او ماندند و تظاهر به نزدیکی به او کردند تا به هر طریقی از او پول بگیرند.

واقعیت غم انگیز این است که مایکل هرگز نباید دچار اختلال خوردن می شد. افرادی که به او نزدیک بودند باید سال ها پیش به او کمک می کردند.

یک اختلال خوردن می تواند خیلی سریع گسترش یابد و هر کسی را بکشد، به خصوص اگر شخصیت دقیقی مانند مایکل داشته باشد: یک کمال گرا.

بهترین راه برای جلوگیری از این امر این است که روی طرز فکر خود کار کنید و به خودتان آموزش دهید که مغز چگونه کار می کند و چگونه مردم این وسواس های مرگبار را ایجاد می کنند. دانش درست می تواند به بسیاری از شما کمک کند تا بهتر شوید و به سرنوشت مایکل جکسون دچار نشوید.