موضوع دیدگاه؟

اسقف جورج برکلی اظهار داشت که اندازه ویژگی اصلی یک شی نیست، زیرا با فاصله شی از بیننده متفاوت است. مردی که کنار شما می ایستد ممکن است به اندازه شما قد داشته باشد، اما از پایین خیابان کوچکتر از صورتی شماست. این قانون چشم انداز بر اندازه همه چیز در جهان تأثیر می گذارد و فقط در رابطه با بدن خود فرد نامحسوس به نظر می رسد. به نظر می رسد اندازه دست ثابت است، خواه نعلبکی را روی میز شام بپوشاند یا یک شهر را از یک هواپیمای جت پر پرواز بپوشاند.

پروتاگوراس فیلسوف یونان باستان می گوید: «انسان معیار همه چیز است». تنها چیزی که ما می دانیم ادراک ذهن انسان است و همه دانش ها نسبت به شرایط انسان است. مجموع دانش به قدری زیاد است که به راحتی می توان فراموش کرد که به طور کامل توسط انسان ها جمع آوری شده است. به راحتی می توان دانش را به نوعی انتزاعی و مستقل از انسانیت تصور کرد، اما این یک اشتباه است. اگرچه برخی از ادیان ادعا می کنند دانش نازل شده از سوی خداوند است، اما از طریق انسان آمده است

بزرگتر از مقیاس انسان و کوچکتر است. تغییرات اندازه آنقدر زیاد است که باید به صورت توان ده بیان شود و حتی در آن صورت اعداد بزرگ هستند. بزرگ‌ترین چیزی که می‌دانیم، جهان، به همان اندازه بزرگ‌تر از مقیاس انسان است که کوچک‌ترین چیزهایی که می‌دانیم، ذرات زیراتمی، کوچک‌تر هستند. کیهان و کوارک تقریباً با انسان فاصله دارند. آیا این فقط نمونه دیگری از این است که هر کجا که ایستاده اید مرکز توجه به نظر می رسد یا اینکه کل این پدیده یک ویژگی منحصر به فرد ذهن انسان است؟ آیا تمرکز انسان به دلیل و هدف خاصی است؟

اسقف برکلی ایده جالب دیگری داشت. از آنجایی که همه اشیاء فقط خصوصیات محسوسی هستند، او شک داشت که آیا یک شی وجود دارد مگر اینکه کسی به آن نگاه کند یا به شکل دیگری آن را درک نکرده باشد، با این استدلال که ادامه وجود آن به اراده خدا بستگی دارد: او همیشه به آن نگاه می کرد! برکلی حتی این ایده را به عنوان مدرکی برای وجود خدا مطرح کرد. یک نفر باید همیشه همه چیز را تماشا می کرد.

از زمان لاپلاس به دنبال توضیحاتی بوده‌اند که نیازی به مداخله الهی نداشته باشد و این موضوع ایده اسقف را جالب‌تر می‌کند. انسان تنها موجود آگاه شناخته شده است و هر آنچه در مورد جهان هستی توسط انسان مشاهده، اندازه گیری و ثبت شده است، پس آیا حضور انسان برای وجود هستی لازم است؟ اگر تنها دلیل وجود اشیاء، خواصی است که انسان درک می کند، آیا جهان مستقل از ذهن انسان می تواند وجود داشته باشد؟

روح و ماده زمانی جوهری جداگانه در نظر گرفته می شدند. سوالات مطرح شد:

چه اتفاقی می افتد؟ مهم نیست!
ذهن چیست مهم نیست!

به نظر می رسد تحقیقات عصب شناختی مدرن نشان می دهد که ذهن ممکن است نشأت گرفته از ماده باشد، اما آیا اسقف برکلی می تواند ماده را به عنوان تفسیری از ادراکات ذهنی در نظر بگیرد؟ آیا ذهن نقطه اوج تکامل ماده است: عاملی که ماده از طریق آن خود را می شناسد، یا آگاهی است که جهان مادی را به عنوان یک «واقعیت بصری» می سازد که همه حواس را در بر می گیرد؟

رژیم لاغری سریع