لهجه های خارجی – مشکلی در یک محل کار متنوع؟

موفقیت شرکتی امروزی مستلزم داشتن استعدادهای مختلف برای اجرای ایده ها، دیدگاه ها و دیدگاه های جدید است. پایگاه مشتریان چندفرهنگی شده است و نیاز به ارتباطات مؤثر، تنوع طلبی را می طلبد. از نظر تاریخی، مردان سفید پوست بیش از 60 درصد از نیروی کار آمریکا را تشکیل می دادند. یک الگوی رشد مداوم منجر به کمبود پرسنل ماهر شد که در نتیجه نیروی کار چندملیتی امروزی و تغییر در تصویر یک کارگر معمولی آمریکایی ایجاد شد.

در گزارش “آینده: روندها و چالش های کار در قرن بیست و یکم” وزارت کار ایالات متحده آمده است: “پیش بینی می شود تا سال 2050، جمعیت ایالات متحده 50 درصد افزایش یابد و اقلیت ها تقریباً نیمی از جمعیت را برای تقریباً دو نفر تشکیل می دهند. یک سوم جمعیت مسئول رشد جمعیت کشور هستند. انتظار می رود جمعیت آمریکایی های مسن تر بیش از دو برابر شود. یک چهارم همه آمریکایی ها اسپانیایی تبار خواهند بود. تقریباً از هر ده آمریکایی یک نفر آسیایی یا جزایر اقیانوس آرام خواهد بود. و تعداد بیشتری از زنان و افراد دارای معلولیت در محل کار مشغول به کار خواهند شد.البته ارتباط شفاف یک ضرورت است.اما ارتباطات در محیط کار امروزی با لهجه های زیادی که از نیروی کار بین المللی صحبت می کند، کم است.

آر. با این حال، این محیط سازگار هنوز در فضاهای کاری وجود ندارد. برخی از همکاران آمریکایی در مورد مکالمه در هر سطحی با افرادی که با لهجه‌های سنگین صحبت می‌کنند، نگرش بسیار بد و عدم حوصله جدی دارند. نگرش آنها این است: “چرا آنها نمی توانند جایی بروند و انگلیسی یاد بگیرند؟” حقیقت این است که آن‌ها به جایی رفتند و انگلیسی را یاد گرفتند، و دیدن آماری که نشان می‌دهد افراد غیر بومی اغلب بهتر از زبان مادری انگلیسی در بررسی گرامر استاندارد عمل می‌کنند، غیر معمول نیست. بنابراین، مشکل همیشه «یادگیری» انگلیسی نیست، بلکه صحبت کردن با آن است.

زبان آموز دوم (از جمله آمریکایی هایی که یک زبان خارجی را فرا می گیرند) به زبان اکتسابی به همان روشی که زبان مادری صحبت می شود صحبت می کند و “لهجه” ایجاد می کند. ریتم، تنش، لحن و فرافکنی صدای زبان مادری به زبان دوم یا اکتسابی منتقل می‌شود و در هنگام صحبت کردن، تحریف‌های گوناگونی در شکل‌گیری کلمه، تلفظ و غیره ایجاد می‌کند.

کارگران بی احساس آمریکایی گفته اند: “چرا آنها نمی توانند مانند فرزندان ما گوش دهند و تکرار کنند؟” اگر فقط شنیدن و صحبت کردن تنها شرط فراگیری زبان بود، در هیچ کجای دنیا مشکل ارتباطی وجود نداشت. هیچ چیز آسانی در فراگیری زبان وجود ندارد. در واقع، این یک تجارت بسیار پیچیده است. علاوه بر ویژگی های زبانی، عوامل دیگری نیز وجود دارد که به صحبت با لهجه خارجی کمک می کند. (درباره ماهیت لهجه های خارجی، دانیل پی داتو، دکتری، سی سی سی)

مثال (1) عوامل فیزیکی – برای تکلم یک صدا، 100 ماهیچه مختلف در گلو، حنجره، دهان، لب ها، زبان و مکانیسم تنفسی باید ارزیابی شوند. ما خیلی از این کارها را غیر ارادی انجام می دهیم. تصور کنید سعی می کنید آگاهانه چیزی بسیار پیچیده را کنترل کنید.

مثال (2) عوامل شناختی (فعالیت ذهنی درگیر در حل مسئله.) توجه، حافظه، ایده پردازی و پردازش زبان. کودکان با استفاده از تمام روش های حسی و کسب دانش جدید، زبان را آسان تر یاد می گیرند. بزرگسالان عموماً زبان را در یک کلاس درس مصنوعی که در آن فعالیت‌های عصبی محدود و تداعی‌های حسی آن‌ها محدود است، به دست می‌آورد. او هیچ تجربه معناداری با زبان جدید ندارد 2) آن تجربیات را زندگی نمی کند بلکه آنها را تحلیل می کند 3) زبان را بیش از حد عقلانی می کند و در نتیجه جریان طبیعی آن را محدود می کند. علاوه بر عوامل شناختی، عوامل عاطفی نیز نقش دارند. این می تواند ترس، تحقیر و بازداری باشد. ترکیب اینها باعث ارتباط بیشتر و ناکارآمد می شود.

مثال (3) عوامل اجتماعی-فرهنگی هنگام یادگیری زبان دوم، فرد باید فرهنگ دوم را نیز بیاموزد. یادگیرنده باید بتواند با یک محیط جدید و ناآشنا تعامل داشته باشد، نظرات خود را تبادل کند، ایده های جدید را بپذیرد، اشتباه کند و با آنها سازگار شود. اگر یادگیرنده فرهنگ جدید را با کلیشه ای منفی ببیند، یادگیری مهار می شود. علاوه بر این، فشارهایی از سوی مردم بومی فرهنگ وجود دارد که انتظار دارند تسلط بر زبان نشانه هوش، حسن نیت و تمایل به برقراری ارتباط باشد. چند بار با افرادی که خارجی یک کشور بودند توسط بومیان آن کشور به دلیل اینکه نمی توانستند به وضوح ارتباط برقرار کنند به گونه ای احمق یا کم شنوایی برخورد می کردند؟ همچنین از سوی گروه قومی زبان‌آموز فشار وارد می‌شود که یادگیری زبان و فرهنگ مقصد کشور دیگر را به فرهنگ خانه خود بی‌وفا می‌دانند.

هنگام انطباق با فرهنگ جدید، هویت شخصی از جمله موارد دیگر مختل می شود. تفاوت های فرهنگی اساسی اغلب باعث شوک فرهنگی می شود که می تواند منجر به بیماری جسمی یا روانی شود. زبان آموز دومی که در فرهنگ دیگری زندگی می کند، تمام نمادها و نشانه های جامعه اجتماعی را که معمولاً درک و درک می شود، از دست می دهد.

بسیاری از افراد بومی انگلیسی از تمام پیچیدگی های موجود در فراگیری زبان انگلیسی توسط افراد غیر بومی زبان بی اطلاع هستند.

تمایل به بی احساسی نسبت به افراد با لهجه وجود دارد و برخی با این تصور که آنها (آمریکایی ها) لهجه ندارند، با جهل و خوشحالی زندگی می کنند. هیچ چیز دور از حقیقت نیست. افرادی که انگلیسی را در آمریکا یاد نگرفتند، انگلیسی بریتانیایی را یاد گرفتند (انگلیسی بسیار متفاوت از انگلیسی که در ایالات متحده صحبت می شود). به محض ورود به ایالات متحده، انگلیسی زبان غیر بومی با لهجه آمریکایی ناآشنا و ناامیدی از یادگیری یک روش جدید صحبت کردن و گوش دادن مواجه می شود.

سخنرانان بومی با schwa (صدای مصوت کاهش یافته)، انقباضات (ادغام دو کلمه در یک کلمه) بیان می کنند. [can’t, don’t, etc]) و عبارات کاهش یافته ([gonna, want to, etc.]ابعاد صدادار، هاوارد بی وودز). حالا تصور کنید که با شنیدن «جیت جت؟ هنگامی که آنها انتظار داشتند، “تاکنون غذا خورده ای؟” بنابراین، سؤال بلاغی «چرا جایی نمی‌روند و انگلیسی را یاد نمی‌گیرند» از دیدگاه افراد غیر بومی می‌تواند برای انگلیسی‌زبان بومی نیز صدق کند.

مسئولیت ارتباط مستقیماً بر دوش افرادی است که به زبان مادری انگلیسی صحبت نمی کنند. اگر قرار باشد محیطی وجود داشته باشد که برای همه کارمندان کار کند، نیمی از مسئولیت ارتباطات بر دوش آمریکایی ها است. در انصاف و عقل سلیم، برخی از کارگاه های آموزشی حساس و گوش دادن باید بخشی اجباری از تمام آموزش کارکنان آمریکایی باشد.

در حقیقت، تنوع آینده است و رشد و موفقیت به توانایی برقراری ارتباط با مشتریان در سراسر جهان بستگی دارد. پرسنل واجد شرایط دیگر یک مرد سفیدپوست نیستند، فقط یک آمریکایی هستند. بنابراین، آموزش سخنرانان غیر بومی به گونه‌ای که بیشتر شبیه آمریکایی‌ها باشند، کار درستی نخواهد بود. آمریکایی آینده باید تحمل کند، جذب کند و نحوه برقراری ارتباط را دوباره بیاموزد.