قدرت تسلیم شدن در برابر احساسات ترس و وحشت

یک شنبه صبح با وحشت از خواب بیدار شدم. این یک تجربه غیرعادی برای من است. من طیف گسترده ای از احساسات را تجربه می کنم، اما به ندرت وحشت را تجربه می کنم. کیف وسایل معنویم را بیرون آوردم. Violet Flame و همکاری با سنت ژرمن. گوش دادن به آن تیلور، یک درمانگر، در مورد رها کردن الگوهای قدیمی. بلندگوها و موسیقی الهام بخش تر. بیش از یک ساعت با انرژی کار کردم و بعد تسلیم شدم. من تسلیم احساس وحشت شدیدی شدم که من را رها نمی کرد و به عنوان یک معلم شروع به پذیرفتن آن کردم.

ابتدا افکاری را که به مغزم سرازیر می شوند را بررسی کردم. موضوع انتخاب و امنیت بود. اگر من و دخترم مجبور به نقل مکان شویم، کجا برویم؟ ما یک ماشین و نیم با وسایل شخصی و تخت و کمد او داریم. آیا باید به بالتیمور برگردیم و با دوستانمان بمانیم؟ آیا جایی هست که او بتواند چند ماه بدون من در کالیفرنیا بماند؟ آیا جایی هست که بتوانم در کالیفرنیا بمانم تا زخم هایم را لیس بزنم و بهبود پیدا کنم؟ آیا جایی برای هر دوی ما و دو گربه ما وجود دارد؟

احساس می‌کنم کوین کاستنر در صحنه انتهای فیلم وقتی برادر شوهر سر او فریاد می‌زند که ملک را بفروشد و دختر کوچک می‌گوید مردم خواهند آمد. و سپس سخنرانی ارل ری جونز که او می گوید مردم خواهند آمد، ری، مردم خواهند آمد.

از خودم می پرسم: “چه زمانی به یک خیال و چه زمانی به تغییر در باور اعتماد می کنی؟”

من حدود دو ساعت را در فرآیند تحویل گذراندم. مدیتیشن، روزنامه نگاری، دوش گرفتن، تمرکز در روز و رفتن به لانگ بیچ، کالیفرنیا برای یک مراسم ساحلی. این مراسم شامل دعا، آواز، عشای ربانی، شکلات قلبی و مدیتیشن بود. یکی از دوستانم پس از دریافت صلوات توانمندی با در آغوش گرفتن هر یک از زنان، یک صلوات ساده آب انجام داد. من در کنار آب ایستادم و احساس غرق در عشق و جریان شفا از من به آب و از آب به من بازگشت. این مراسم دو ساعته بر اساس وب نور مادربزرگ ها صحبت می کنند.

در رانندگی به لانگ بیچ، بینشی به دست آمد. می‌توانستم برنامه رادیویی 14 فوریه‌ام را ببینم که در ذهنم می‌چرخد و ایده عشق به خود. عنوان آن “عشق به خود وقتی به نظر می رسد همه چیز در حال سقوط است” بود. شروع کردم به دیدن اینکه چگونه تجربه وحشت چیزی برای صحبت کردن، نوشتن و کشف مراقبت هایی است که باید از خود در میان هرج و مرج انجام دهیم. من در این هفته از این برکت برخوردار شدم که هر روز شفا و برکت دریافت می کنم. من در این تجربه احساس می کنم که کیهان از او حمایت می کند و دوستش دارد و حوضچه ای غنی از گنج ها را کشف می کنم.

در ساحل، یکی از دوستان به من پیشنهاد کرد که به پیاده روی ببرد و به افکاری که در سرم می گذرد گوش دهد. او فضای مقدسی را در دست داشت و انرژی احتمالات بی نهایت را خواند. او نسبت به انتخاب ها و تصمیم های من بی بند و بار بود. او در مورد کلماتی که به ذهنش می آمد فکر کرد. ما در حال پردازش تماس عمیق دخترم بودیم و من مجبور شدم به کالیفرنیا سفر کنم. ما انرژی بازگشت به بالتیمور و ماندن در کالیفرنیا را احساس کردیم. بعد از 45 دقیقه نگه داشتن اتاق، هر دو به توافق رسیدیم. من کاری برای انجام دادن دارم که خدماتی را ارائه می دهد و برای آن به یک فضا نیاز دارم. من شغلی دارم که انجام می دهم و برای آینده پول تولید می کنم. ارتباط مجدد دخترم با زندگی پس از افسردگی خفیف برای هر دوی ما مهم است. من باید یک پل حمایتی پیدا کنم تا اینجا در این آپارتمان بمانم. واضح بود.

من می دانم چقدر پول باید تولید کنم. دوست من در مورد فنجان قهوه و صبحانه روزانه خود در Starbucks times two صحبت کرد. یکی برای او و یکی برای مردی که در راه رفتن به محل کارش از او عبور می کند. او مرا تشویق کرد که این وبلاگ را در جاهای مختلف بنویسم و ​​پست کنم و به مردم اجازه بدهم مرا دوست داشته باشند و از من حمایت کنند.

زندگی سفری پر از فرصت ها برای پیروی از ندای روحمان است. دنبال کردن تماس من را به مراحل بعدی هدایت می کند، پاسخ ها، لحظه به لحظه، اینچ به اینچ.