شور، گرگ درونی و آزادی

من اغلب زیاد غذا می خورم و زیاد ورزش می کنم. برای آرامش خودم از غذا استفاده کردم، سپس برای خوردن غذا از ورزش به عنوان تنبیه استفاده کردم. این یک چرخه دیوانه کننده بود که تقریباً من را خراب کرد. جدی خراب کن

فکر می‌کردم باید رژیم بگیرم تا وزن‌های اضافی را از بین ببرم. معلوم شد اشتباه کردم رژیم فقط مشکلم را بدتر کرد.

من در داخل مردم

کلمات زیادی برای آن وجود دارد – معمولی، متعارف، معمولی، بی حوصلگی، متوسط، بورژوازی، معمولی، ارتدکس، معمولی، طبل زمزمه… شما تصویر را دریافت می کنید.

برگردید و آنها را بخوانید و متوجه اتفاقاتی که در بدنتان می افتد باشید.

خوب نیست، درست است؟ برای من سنگین است، تقریباً حالت تهوع آور است. این باعث می شود که من میل به خوردن داشته باشم.

دلیلی برای آن وجود دارد، و هیچ توضیحی بهتر از این نقل قول درخشان توییتری از مردی که هرگز ندیده‌ام، اما مطمئنم که جیم میچم آن را دوست دارم، وجود ندارد. او گفت: «شور، گرگی است در سینه‌ات، که راهش را بیرون می‌کشد. و اگر فکر می کنید دردناک به نظر می رسد، سعی کنید آن را انکار کنید.”

این احساس گرگ شماست. شما نمی توانید به اندازه کافی غذا بخورید تا او را آرام کنید.

من متقاعد شده‌ام که یکی از دلایلی که افراد اضافه وزن دارند و/یا افسرده می‌شوند این است که با تلاش برای عادی ماندن، احساسات خود را انکار می‌کنند. گرگ درونی شما فقط می خواهد بیرون بیاید. (به هر حال، رژیم‌های غذایی شور و اشتیاق را آموزش نمی‌دهند، که یکی از دلایلی است که برای کاهش وزن طولانی‌مدت مؤثر نیستند.)

من همین آخر هفته گذشته از یک کشتی تفریحی با 1000 کارآفرین، دانشمند، مبتکر، هنرمندان و رهبر فکری وحشی، الهام بخش و پرشور پیاده شدم. تماشای مربیان تجاری که در کتاب‌هایشان تحسین می‌کردم و صحبت‌هایشان مانند پسران همسایه در زمین رقص عمل می‌کنند بسیار سرگرم‌کننده بود. با این حال، وجه مشترک همه افراد حاضر در این قایق، تمایل ما به دور شدن از حد متوسط ​​و عادی بودن و درگیر شدن کامل در زندگی و زندگی با اشتیاق بود. فکر نمی کنم هیچ یک از ما برای عادی شدن تلاش کنیم. اگر چنین بود، آنها احتمالاً از دریا می پریدند. (پنج مورد از آنها، در واقع، اما به دلایلی دور از حالت عادی. در این مورد کاملا برعکس، اما این یک پست وبلاگ دیگر است.)

(نکته جانبی: اولین سفر دریایی من بود و همیشه شنیده بودم که چقدر غذا در این کشتی ها سرو می کنند و دروغ نمی گفتند. غذا 24 ساعته – پیتزا، پاستا، کیک، کلوچه، بستنی و غیره. حتی کمتر از حد معمول. من حتی به غذا فکر نکردم تا وقتی که این غرش در شکمم ایجاد شد. چرا؟ چون توجهم به شور جلب شده بود.)

با این حال، من میل به تلاش برای جا شدن در یک جعبه را درک می کنم. من دختری بودم که سعی می‌کردم سر و سامان بگیرم، یک خانه بزرگ بسازم، یک ماشین خوب رانندگی کنم، و در شیفت‌های 12 ساعته‌ام کار کنم تا همه چیز را بپردازم.

من بدبختانه شکست خوردم

من کم فعالیت ترین عضو PTO بودم. من در خانواده ام الکل نخورده ام که فکر کنند این یک بلیط یک طرفه به جهنم است. من یک فاجعه خانگی بودم (و هنوز هم هستم) به جز آشپزی. من سعی کردم وانمود کنم که هیپ هاپ چیز من نیست و شوپن را ترجیح می دهم (اشتباه نکنید، من شوپن را دوست دارم، اما بیشتر روزها با جی زی یا اسنوپ جم می کنم.) حتی 13 سال را به عنوان یک پرستار گذراندم اما تلاش کردم. این قطعا گرگ درونی من را بیدار کرد. چنگال و دردناک!

شکست پشت سر شکست اسلووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول

وقتی از پیروی از همه قوانین دست کشیدم و زندگی با روح را شروع کردم، اتفاقات جادویی شروع شد. من رابطه منحصر به فرد خود را با دخترم ایجاد کرده ام که به جای رفتن به کلوپ های کتاب، در اتاق نشیمن خود جمع می شویم. ما به جای برگزاری جشن های تولد بزرگ سفر می کنیم. من یک خانه دار استخدام کردم و به کسانی که فکر می کنند باید خودشان این کار را انجام دهند برکت دادم. از این همه مسافرت احساس گناه نکردم و شروع کردم به جشن گرفتن غیرتمند درونی ام. من PTO را ترک کردم و آن زمان را پر کردم و در مورد چیزهایی مانند زندگی بوسه فرانسوی و حکومت بر دنیای من نوشتم. فرصت ها پیش آمد و من با نوشیدن شراب بدون معذرت جشن گرفتم.

اشتیاق راهنمای درونی من شد، نه قوانین.

موفقیت بدون اشتیاق ایجاد نمی شود و اشتیاق بدون وحشیگری ایجاد نمی شود. این یک انرژی خام است که در خلاء وجود ندارد اما می تواند در چیزهایی مشتعل شود که امکان بیان کامل آن را فراهم می کند.

وقتی شروع به پیروی از اشتیاق خود می کنید، متوجه خواهید شد که قوانینی را که زمانی دنبال می کردید را زیر پا می گذارید. مردم شروع به خارج شدن از قبیله شما خواهند کرد. خود را در عجیب ترین موقعیت ها خواهید دید. به آرامی (یا نه) دنیای شما تغییر خواهد کرد، اما آنچه در طرف دیگر است آزادی است. لذیذ، آزادی خوشمزه.

به جهان آزادی بگویید و از آنچه در بدن شما می گذرد آگاه باشید.

آخه هه… مثل ترمه درسته؟

با این حال، آنچه بین اینجا و کشمیر نهفته است ترس است. اگر در اکثریت زندگی کرده اید، وارد قلمرو جدیدی خواهید شد و اغلب چیزهای جدید به ترس تبدیل می شوند. نگران نباش. شما زنده خواهید ماند به سمت آن حرکت کنید، نه دور. به علاوه شما یک گرگ بدجنس دارید که از شما مراقبت کند!

حالا به من بگو. از چه قوانینی پیروی کرده اید که گرگ درونی شما می خواهد آن را بشکند؟ احساسات شما چیست اگر نمی دانید، با چیزهایی شروع کنید که باعث می شود لبخند بزنید. این یک سرنخ بزرگ است.