دوست جوان عزیزم

سی سال پیش، ماه بعد، من جایی بودم که شما امروز هستید، با از دست دادن دوستی که تازه شروع به زندگی کرده بود. سعی نکن بفهمی هرگز معنا نخواهد داشت.

اما سی سال بعد از آن روزهای دردناک پس از مرگ و تشییع جنازه دوست خودم، چیزهایی وجود دارد که ممکن است به شما کمک کند، از جانب کسی که در سنین جوانی نیز با سردرگمی، تنهایی و پوچی آن تجربه روبرو شده است. مهم ترین درسی که یاد می گیرید، درسی است که ممکن است سال های بسیار زیادی قدر آن را نداشته باشید. آن درس این است که هرگز آنها را فراموش نخواهی کرد و یاد دوستت به نوعی در تمام روزهای زندگیت طنین انداز می شود.

دیوید ایگلمن نوشت: «سه مورد مرگ وجود دارد. اولین مورد زمانی است که عملکرد بدن متوقف می شود. دوم زمانی است که بدن به قبر متعهد است. سومین لحظه ای است، زمانی در آینده، که نام شما برای آخرین بار به زبان می آید.» این کلمات بسیار درست هستند.

در آن روزهای اولیه سردرگمی، ممکن است مردم سعی کنند به شما آرامش دهند و یک نفر به ناچار به شما خواهد گفت که دوست خود را به یاد دارید. شما آنقدر عذاب خواهید داشت که نمی توانید به طور کامل درک کنید که این کلمات چقدر عمیق و واقعی هستند و در آینده چه معنایی خواهند داشت.

می بینید، ساعت ها می گذرد، تبدیل به روز می شود و آرام آرام جای خود را به ماه ها و سال ها می دهد. تعطیلات و مناسبت های خاص می آیند و می روند. فصول تغییر خواهد کرد. یک روز ممکن است ازدواج کنید و از خودتان صاحب فرزند شوید. شما به زندگی خود ادامه خواهید داد. این مسئولیت شماست و کاری که باید انجام دهید. اما آنچه در این هفته تجربه می کنید هرگز از بین نمی رود و شما را برای همیشه تغییر خواهد داد.

صدای دوست شما به مرور زمان در حافظه شما باقی می ماند. برای اینکه شفا پیدا کنی باید. عطر شما. خنده و لبخند تو صورتش. هر چیزی که اکنون بسیار زنده است و شما هر کاری می‌کنید تا آن را به خاطر بسپارید، به مرور زمان در لبه‌ها محو می‌شود. این باید اتفاق بیفتد تا بتوانید به زندگی خود ادامه دهید. اما حواستان باشد، او هرگز به طور کامل از بین نمی رود و اینطور باید باشد.

یک روز، سال‌ها بعد، آهنگی را که او دوست داشت یا یک گروه موسیقی را می‌شنوید و به او فکر می‌کنید. شما یک روز بسیار خاص مانند عروسی یا تولد فرزند خود را تجربه خواهید کرد و دوست خود را به یاد خواهید آورد. یک غروب در ساحل می نشینی و غروب فوق العاده ای را تماشا می کنی، از اینکه زنده ای از دیدن آن سپاسگزارم و افکارت به سوی دوستت خواهد رفت. شما متوجه خواهید شد که به جوانی مانند شما آرامش می دهید، همانطور که من از آن دوران وحشتناک تقریباً سی سال پیش چندین بار انجام داده ام، و به دوست خود فکر خواهید کرد.

و چیزی که با بزرگتر شدن به آن پی خواهید برد این است که دوستتان هرگز شما را ترک نکرد و این به یک آرامش باورنکردنی تبدیل می شود. زیرا با افزایش سن و مرگ افراد بیشتر و بیشتر در اطراف شما، متوجه خواهید شد که در سخنان دیوید ایگلمن حقیقت بسیار است. سه مرگ وجود دارد. و تا زمانی که یاد دوستت را در ذهن و قلبت نگه داری، بخشی از دوستت تا زمانی که زنده باشی واقعا زنده خواهد ماند.

سی سال بعد، با دانستن این که خاطرات مهربان هستند، آرامش پیدا خواهید کرد. هر کجا بروی، هر کاری کنی، هیچکس نمی تواند یاد دوستت را بگیرد. و در آن لحظاتی که به هر دلیلی تصویر او دوباره به منصه ظهور می‌رسد، در این حقیقت می‌فهمید و احساس آرامش می‌کنید که خاطره آرامش می‌آورد و خاطره در خدمت زنده نگه داشتن کسی است، مانند مهی مرموز که ناگهان پدیدار می‌شود و همه را می‌پوشاند. جو پس از باران تابستانی

نمیدونی یه روز کی به دوست پسرت فکر میکنی. روزها، ماه ها و سال ها می توانند بگذرند. اما ناگهان در سر شما وجود دارد و وجود دارد. و شما پژواک کوتاهی از صدای او را خواهید شنید. شما قادر خواهید بود اجمالی از چهره او را در چشم ذهن خود ببینید. و خواهید دانست که او هنوز به شکلی اثیری زنده است زیرا هنوز در حافظه شماست.