خدمات مراقبت از آسایشگاه

در این مقاله نکات اصلی را که من و همکارانم در تیم آسایشگاه در کار روزانه خود رعایت کرده ایم، بیان خواهم کرد. من بیش از 12 سال به عنوان کشیش در مراقبت از آسایشگاه کار کرده ام. هر کسی چیزی به من می آموزد، اگرچه این من هستم که باید در آخرین لحظات به او خدمت کنم. کار در آسایشگاه یک چالش دائمی و تجربه یادگیری برای همکاران من است که به ما می‌دهد عمیق‌ترین نوع را – در سطح معنوی- یاد بگیریم. در این مقاله، دیدگاه‌های من و همکارانم را در یک مرکز آسایشگاه در شمال، ایالت متحده (ایالات متحده آمریکا) با شما به اشتراک می‌گذارم. ما به عنوان یک تیم با هم کار می کنیم و در اینجا برخی از بینش همکاران من است.

آسایشگاه یک مکان نیست. این یک مفهوم مراقبت است. کارگران آسایشگاه به خانه های مردم می روند و از جسم، ذهن و روح آنها مراقبت می کنند. بیشتر کار ما این است که مردم را از درد جسمی رها کنیم تا بیمار بتواند تا زمان مرگش با هوش زندگی کند. این زمانی است که بسیاری از بیماران به زندگی خود فکر می کنند. این یکپارچگی به طور طبیعی رخ می دهد و عمیقاً در روان/روح فرد جا افتاده است.

بسیاری از کارهایی که در پایان زندگی انجام می دهیم موقتی است. ما از یک بیمار در حال مرگ حمایت می کنیم تا بیشتر روح شود تا جسم. این کاری است که هر کسی را که توسط شخصی که دوست دارم بگویم “بیدار شدن به واقعی ترین خود” تحت تاثیر قرار می گیرد را به چالش می کشد و متحول می کند.

رئيس آسايشگاه ما از من خواست تا به پزشكان يادآوري كنم كه بايد آژانس هاي مراقبت از آسايشگاه مناسب داشته باشند. ارجاع زودهنگام می تواند تمام خدمات مراقبت از آسایشگاه را ایجاد کند و مراقبت جامع را یکپارچه کند. علاوه بر پزشکان، مراکز آسایشگاه متشکل از داوطلبان، مددکاران اجتماعی، پرستاران، مشاوران سوگواری و مشاوران معنوی هستند که برای ایجاد مراقبت‌ها تلاش می‌کنند و بیماران و خانواده‌ها را قادر می‌سازند تا عمیق‌ترین نگرانی‌های خود را به اشتراک بگذارند.

همکاران من در بخش مددکاری اجتماعی از من می خواستند که اهمیت خوب گوش دادن را به آنها بیاموزم. بیمار برای هر چیزی که تا به حال می دانسته می میرد. هنگامی که او شروع به مرگ می کند، بسیار متفکر می شود و ممکن است بخواهد افکار خود را با مراقبان خود در میان بگذارد.

از طریق این بازتاب ها، بیمار به زندگی خود معنا می بخشد. وقتی به یک بیمار که داستانش را تعریف می کند گوش می دهیم، به روح او دعوت می شویم. اشکی که ظاهر می شود نماد عشقی است که شخص در طول زندگی به آن اذعان می کند و با آن روبرو می شود.

همکاران من در پرستاری از من می خواستند که به متخصصان مراقبت های بهداشتی یادآوری کنم که با داروهای مسکن آزاد باشند. مهم است که به بیمار داروی کافی داده شود تا او را از درد دور نگه دارد. پرستاران آسایشگاه هر روز این را در بیماران خود احساس می کنند. تیم پزشک و پرستار در مراقبت های تسکینی به قدری مهم است که نمی توان همکاری و ارتباط خوب بین اعضای تیم مراقبت های بهداشتی را برای انجام کاری که به نفع بیمار است دست کم گرفت.

وقتی درد بیمار تحت کنترل است، توانایی تمرکز بر زندگی باعث ایجاد امید در بحبوحه مرگ می شود. این توانایی برای داشتن کیفیت زندگی در بحبوحه مرگ به بیمار حس کنترلی می دهد که بیماری از او سلب می کند. توانایی ما برای ایجاد آن کیفیت زندگی برای یک بیمار در حال مرگ، استفاده شگفت انگیزی از ظرفیت پزشکی ما برای ایجاد آسایش شفابخش برای کسانی است که به آن نیاز دارند.

مشاوران غم و اندوه در تیم من می خواستند اهمیت وقت گذاشتن برای درک و آرامش اعضای خانواده، به ویژه کسانی که از بیماران لاعلاج مراقبت می کنند، با متخصصان پزشکی در میان بگذارند. برای روند سوگواری بسیار مهم است که پزشکان و پرستاران وقت بگذارند تا به مراقبان اطلاع دهند که عزیزشان در حال مرگ است.

هنگام صحبت با اعضای خانواده مراقب اصطلاحات پزشکی – یا اصطلاحات تخصصی – باشید. همیشه درک نمی شود و در واقع حس نزدیکی شخصی را که اعضای خانواده برای مشارکت کامل در آنچه که عزیزشان تجربه می کند نیاز دارند مسدود می کند.

درک فکری پیش آگهی بیمار مهم است. علاوه بر این، یکی از عزیزان باید بداند که عزیزان تا زمان مرگ شخصاً تحت مراقبت قرار خواهند گرفت. در اینجا ما وارد حوزه ای از مراقبت می شویم که فراتر از بدن است. در اینجا ما مراقب روح همه عزیزانی هستیم که در مراقبت از یک بیمار نقش دارند. نحوه مراقبت از سیستم خانوادگی زندگی بیمار در این مرحله می تواند به روند سوگواری کمک کند یا مانع شود.

من و همکارم معتقدیم که توانایی ما در پذیرفتن باورهای شخصی بیمار به احساس آرامش فراتر از مرگ منجر می شود. من قبلاً در مورد عمیق شدن آگاهی روحی که افراد در حال مرگ اغلب تجربه می کنند صحبت کردم. علاوه بر این، بسیاری از بیماران ما افکار مذهبی در مورد خدا، نحوه درک او از خدا دارند.

توانایی یک فرد برای باور به نیرویی بالاتر از خود، بخش اساسی فرآیند مرگ است. در اینجا بیمار صرفاً از طریق آنچه در مورد خالق خود به او آموزش داده شده است، به تجربه ای صمیمی تر و مستقیم تر از آنچه فراتر از مفاهیم، ​​برچسب ها و مذهب رسمی نهفته است، حرکت می کند.

افراد در حال مرگ می توانند چیزهای زیادی در مورد زندگی به ما بیاموزند. برای بسیاری از افراد، پایان زندگی آنها ممکن است اولین باری باشد که با این موضوع روبرو می شوند. برای دیگران ممکن است چیزی باشد که از نظر فکری به آن فکر کرده‌اند، اما اکنون باید از طریق تجربه با آن روبرو شوند. صرف نظر از مسیری که مردم برای رسیدن به این نقطه طی کردند، پایان برای اکثریت زمان آگاهی معنوی خواهد بود.

اولین بیمارم در آسایشگاه چیزی به من آموخت که هرگز فراموش نخواهم کرد. او می خواست که در سکوت کنارش بنشینم و متفکرانه دعا کنم. زمان ما با هم پر از فضا بود: فضایی برای احساس ابدیت از طریق تجربه مردن و احاطه کردن خود با آرامش درون. این بسیار بیشتر از هر چیزی که او یا من می‌توانستیم در مورد مردن در شرایط صرفاً فکری بفهمیم، می‌داد.

تا به امروز من هنوز این سخنان او را به یاد دارم: «آنچه در زندگی مهم است، ماده نیست.» این روش او بود که به من گفت که در زندگی چیزهای بیشتری از آنچه می بینیم و لمس می کنیم وجود دارد. و با نزدیک شدن به پایان زندگی خود، این جنبه درونی و معنوی زندگی بود که زندگی خود را به خود گرفت.

صرف نظر از فلسفه شما، به عنوان یک ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی که با بیماران لاعلاج سروکار دارد، برای شما مهم است که به ایده روح احترام بگذارید، حتی اگر خودتان به آن اعتقاد ندارید. منظور من از روح چیزی خاص برای دین خاصی نیست. بلکه منظورم هوشیاری است که می توان آن را در همه اقشار و مذاهب تجربه کرد.

به عنوان متخصصانی که از افراد در حال مرگ مراقبت می کنند، برای ما مهم است که به یاد داشته باشیم که از روح و جسم یک فرد مراقبت می کنیم.

به عنوان بخشی از فرآیند روی آوردن به چیزهای غیر مادی، شخص شروع به رها کردن نقش های مختلفی که در زندگی داشته است می کند. در چنین زمانی، نیاز به یافتن معنا و امید فراتر از این وجود برای سلامتی یک بیمار در حال مرگ حیاتی می شود. به‌عنوان مراقب، نیاز به دیدن از طریق چشم‌هایمان و دیگر همراهی با آنها به ما این امکان را می‌دهد که بیماران خود را چیزی بیش از یک وضعیت پزشکی ببینیم. در اینجا ما روح به روح با آنها ارتباط برقرار می کنیم و یک رابطه ابدی با آنها ایجاد می کنیم که هرگز نمی میرد.

وقتی یک بیمار در حال مرگ شروع به رها شدن از شخصیت خود می کند، هویتی با چیزی در درون او شکل می گیرد. این ظهور، آگاهی آرامی است که در طول زندگی او را همراهی کرده است. این بخشی از ماست که به تجربیات دنیا وابسته نیستیم. این هویتی است با جنبه ای از ما که حتی از خود مرگ نیز فراتر می رود. به نوعی، این دیدگاه در مورد مردن، مردگان را قادر می سازد تا برای زندگی ابدی بیدار شوند.

تعاریف زیادی از کلمه روح وجود دارد. اما اکثریت موافقند که به چیزی نادیده اشاره دارد، و با این حال ما می دانیم که وجود دارد. درون ما منظره ای از روح است. این بخشی از ماست که بدون داشتن تجربه ملموس از آن، بدون شک می‌دانیم که یک تجربه درست است. این بخش از ما ما را در برخی از سخت ترین شرایط زندگی راهنمایی می کند. این به ما امیدی فراتر از شرایط فعلی می دهد و ما را از آگاهی خودمحور به آگاهی زندگی محور فراتر می برد. این بخش از ما همان بخشی است که یک فرد در حال مرگ در پایان زندگی خود شروع به شناسایی با آن می کند و به او احساس آرامشی فراتر از هر چیزی که تا این لحظه از زندگی می توانست تصور کند می دهد.

در حالی که افراد در حال مرگ سفر خود را به پایان و فراتر از آن طی می کنند، در یکی از مقدس ترین سفرهای زندگی شرکت می کنند. همانطور که جنبه های معنوی یک فرد در این سفر آشکار می شود، فرصتی برای دیگران می شود تا از آنها بیاموزند. شما به‌عنوان یک ارائه‌دهنده مراقبت‌های بهداشتی، نه تنها در موقعیتی منحصربه‌فرد هستید که افراد را در سفر نهایی خود راحت کنید، بلکه همچنین می‌توانید از بیماران خود یاد بگیرید و از آن‌ها توانمند شوید.

آگاهی معنوی که این امر می تواند در شما نسبت به آرامشی که در یک فرد در حال مرگ رشد می کند ایجاد کند، می تواند درسی باشد که باید با خود ببرید و نه تنها با سایر بیماران آسایشگاه، بلکه با همه بیماران، خانواده و دوستان خود به اشتراک بگذارید.

ساموئل الیور، نویسنده کتاب آنچه که مردن به ما می آموزد: درس هایی درباره زندگی

رژیم لاغری سریع