بمب اتم!

گاهی اوقات چنین احساسی دارم: بیایید همه چیز را منفجر کنیم و در جهان دیگری از نو شروع کنیم. انفجار هسته ای؟ سلاح بیولوژیکی فراگیر؟ هر کاری که می توانیم مخرب ترین انجام دهیم؟ خب من نگفتم اینطوری هستم. فقط میگفتم بعضی وقتا انقدر ناامید میشم که اینجوری میشم. اکنون به بخش اصلی مقاله می پردازیم: با این حال، تمایلات واقعی من در سطح بسیار عمیقی است: من فقط می خواهم در جهانی زندگی کنم که واقعاً همیشه منطقی باشد. این همه چیز است. جایی که بقا بستگی به این دارد که چقدر صادق و جدی هستید، نه اینکه اگر منظور من را بفهمید چگونه می توانید گلوی خود را کوتاه کنید و راه خود را با بیشترین دزدی و “دزدانه” دستکاری کنید.

منظور من از نیرنگ و “دزدانه” این است: شما فروشنده ماشین دست دوم را می شناسید که با فروش بهترین “دستگاه بی فایده” در تلویزیون، حتی اگر یک کتاب دان لاپر یا تام وو باشد، ناصادقانه پولدار می شود. حتی سیاستمداران هم اینطور هستند (مخصوصاً سیاستمداران) با «رای به من و آزادت می کنم، مالیاتت را کم می کنم، به تو پول می دهم و واقعاً همه کارها را انجام می دهم»، تایپ می کنم «قول می دهم». اگر این مقاله را همانطور که قصد داشتم بخوانید و کاملاً منظورم را بفهمید، منظور من در پاراگراف اول را به عنوان یک احساس، به عنوان یک شوخی و در نهایت به عنوان یک استعاره متوجه خواهید شد. در واقع، افراد غیرمنطقی به هر حال به دنبال قدرت هستند، قدرت به کار بردن سلاح نهایی، زمانی که افراد منطقی از آن نمی ترسند و کاملاً از آن اطاعت می کنند، و متوجه می شوم که من کلمه “ترس” را در درجه اول قرار می دهم زیرا این چیزی نیست که باعث می شود همه افراد مخرب و قلدر می خواهند مردم بیش از هر چیز دیگری از آنها بترسند و از آنها اطاعت کنند؟ آره.

حالا، من قصد ندارم که بنی هین، نویسنده تلویزیونی را به حرف “حالا با من آمین بگو” بکشم، اما واقعیت، به اعتقاد من، این است که اگر می‌خواهیم دنیایی منطقی داشته باشیم، باید آن را از پایه به دست آوریم، واقعاً اینطور نیست. داده شده. بنابراین نقل قول مارک اسپیتز از سال 1972 را تکرار می کنم: اگر می خواهید برنده شوید، باید تمرین کنید. همین امر در مورد جامعه عقلانی و عادات آن صدق می کند. گاهی اوقات غیرمنطقی آنقدر آسان، سرگرم کننده و هیجان انگیز به نظر می رسد که باید خودمان را طوری آموزش دهیم که منطقی خسته کننده را بخواهیم، ​​مانند بچه هایی که به جای سبزیجات شیرینی می خواهند، حتی اگر سبزیجات برای آنها بهتر است. اعتراف می‌کنم که در کودکی نسبت به خودم احساس گناه می‌کردم، حتی اگر با خواسته‌های والدینم همکاری کردم و به خودم یاد دادم چه چیزی بخواهم. است برای من در مورد آنچه بد است خوب است. آیا غلات خرد شده گندم پست شرکت یا غلات Flintstones Fruity Pebbles شرکت Post Company را می خواهید؟ من گندم رنده شده را خوردم اما اعتراف می کنم که وقتی “یونجه خوب که برای من بهتر بود” را خوردم اما طعم آن مانند علف گندم بود، دلم می خواست سنگریزه های میوه ای بد را داشته باشم تا اینکه روز بعد احساس بهتری کردم از دستشویی استفاده کردم بدون اینکه نتایج عجیب و غریب به نظر برسد. و انرژی بیشتری داشت در این مرحله من می توانم منطقی بدهم و بگیرم و می فهمم، اما مشکل من این است که افراد بیشتری باید آنچه را که برایشان خوب است بخواهند، همین. بدون سلاح هسته ای! در عوض، البته، غذای خوب.