اهمیت یکپارچگی ذهن – بدن – در شفا

روح درمانگر درون است. برخی از مشکلات حل نشده جهان را به عهده می گیرد، با بدنی دوست می شود و شروع به صحبت با آن می کند تا شفا پیدا کند. به این ترتیب بدن بهترین دوست روح می شود. سپس بدن سعی می کند با ذهن صحبت کند (از طریق درد و سایر علائم). اما ذهن همیشه گوش نمی دهد و بنابراین بدترین دشمن روح می شود. ذهن معمولاً بیش از حد در منیت گم می شود و همه چیز را شخصی می گیرد. بیش از حد با بدن، با «من» یکی می شود و در این توهم است که همه چیز درباره «من» است. ببینید “من” از چه چیزی گذشتم! من بیچاره”!

تقریباً هرگز به ذهن نمی رسد که هر چه کمتر تجربیات خود را شخصی سازی کنیم، مشکلات کمتری داریم و احساس شادی بیشتری می کنیم. ذهن به ندرت درک می کند که درد جهانی است و در حالی که اجتناب ناپذیر است قابل درمان است – اگر فقط زندگی را بی شخصیت کنیم و با بازی قربانیان دست از ایجاد رنج برداریم. ما قربانی نیستیم، ما ابزار شفا هستیم. ما فقط باید به تصویر بزرگ نگاه کنیم و نقشی را که در یک سیستم بسیار بزرگتر بازی می کنیم، ببینیم. ما باید درک کنیم که دردی که من برای التیام آن تلاش می کنم، درد شما نیز هست و درد شما نیز همینطور. به عبارت دیگر، درد، درد است و یکی از چیزهایی است که ما را به هم پیوند می دهد و همچنین یکی از چیزهایی است که می خواهیم در اینجا برای خیر کائنات حل کنیم. پس بیایید از آن داستان قربانی شخصی سازی نکنیم. ما همه در این با هم گیر کرده ایم، و چیزی که من دارم چیزی است که شما دارید و همه ما داریم (این فقط در شکل های مختلف ظاهر می شود).

درک این موضوع که درد بدن من ندای روح برای شفای چیزی بزرگتر از من است، چیزی که فراتر از بدنی است که معمولاً بیش از حد با آن همذات پنداری می کنم، اولین گام به سوی خوشبختی و آزادی است. در واقع درد اجتناب ناپذیر است. اما رنج نتیجه مستقیم داستانی است که ذهن برای اثبات خود به جهان می گوید. از این رو، رنج غیرضروری است و می توان از آن به طور کلی اجتناب کرد. ما همیشه نمی‌توانیم موسیقی‌ای را که زندگی برایمان پخش می‌کند انتخاب کنیم، اما می‌توانیم نحوه رقصیدن با آن را انتخاب کنیم. و کلید این کار پرورش ذهنی منعطف و باز است که بتواند به طور عینی مشاهده کند و نسبت به پیام‌هایی که دریافت می‌کند (از روح، از طریق بدن) بی‌طرف بماند، نه اینکه تفسیرها و داستان‌هایی درباره آن چیزی را که هست ایجاد کند.

روح (درمانگر درونی ما) مستقیماً با بدن صحبت می کند و وقتی ذهن با بدن هماهنگ شود می تواند ندای روح را برای شفا بشنود. البته توجه داشته باشید که هماهنگی با بدن ما به این معنی است که ما در بدن هستیم، اما خود بدن نیستیم (ما فراتر از بدن گسترش می‌دهیم و به اجسام دیگر و هر چیز دیگری که وجود دارد متصل هستیم). بنابراین هنگامی که ذهن با بدن هماهنگ می شود، هم با فرد و هم با کلیت در تماس است و به درستی از آنچه برای شفا لازم است مطلع می شود. این «همسویی» شبیه «آرامش ذهن» (یعنی رها کردن داستان) است و از طریق مراقبه، تفکر، درون نگری و دعا به دست می آید.

البته، می‌توانید بدن را با BodyTalk نیز هماهنگ کنید – درمانی که هدف آن ارتباط مستقیم با بدن به منظور تفسیر صحیح تماس شفابخش روح است. بنابراین اگر ذهن شما به اندازه کافی برای شنیدن آنچه بدن شما می‌گوید آرام نمی‌شود، BodyTalk نه تنها می‌تواند به رمزگشایی پیام‌های بدن شما کمک کند، بلکه خود ذهن را نیز آرام می‌کند (این باعث می‌شود خودتان بتوانید مشکلات آینده را حل کنید). .

برای تسکین درد، روی فردی خارج از خود تمرکز کنید. ما نمی‌توانیم همیشه در مورد چیزهای خودمان عینی بمانیم، اما معمولاً می‌توانیم این کار را با مشاهده وضعیت دیگران انجام دهیم. بنابراین، گوش کنید و سپس نصیحتی را که به دیگران می‌دهید بپذیرید، زیرا احتمالاً به همان اندازه برای شما مفید خواهد بود. به یاد داشته باشید که ما همه در این با هم هستیم و تفاوت های آشکار فقط تابع یک ذهن پر سر و صدا، پراکنده و هراسان است.

رژیم لاغری سریع